![]() |
![]() |
|
| احسـاس غریـبی نـکن ایـنجـا که رسیـدی این کلبه ناچیز تعلق به تو دارد |
|
سربازي كه پس از جنگ ويتنام ميخواست به خانه برگردد ؛ در تماس تلفني خود از سانفرانسيسكو به والدينش
گفت
كه مايلم او را به خانه بياورم » .
برخورد با مين يك دست و يك پاي خود را از دست داده است و جايي براي رفتن ندارد. بنابر اين ميخواهم
اجازه دهيد كه او با ما زندگي كند .»
براي زندگي پيدا كند. »
هستيم و نميتوانيم اجازه دهيم مشكل فرد ديگري زندگي ما را دچار اختلال كند. بهتر است به خانه باز گردي و
او را فراموش كني.دوستت راهي براي ادامه زندگي خواهد يافت.
سانفرانسيسكو به خانواده پسر اطلاع داد كه فرزندشان در سانحه سقوط از يك ساختمان بلند جان باخته است و
آنها مشكوك به خودكشيند. پدر و مادر سراسيمه به سمت سانفرانسيسكو مراجعه كردند و براي شناسايي جسد
به پزشكي قانوني رفتند. آنها فرزند را شناختند و به موضوعي پي بردند كه تصورش را هم نميكردند. فرزند
آنها فقط يك دست و يك پا داشت http://mahyarkocholo.blogfa.com/ |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 6:3 توسط نرگس |
|
|
مادرم روزت مبارک
مادرم... به اندازه هر نفس هزاران بار ...
دوستت دارم دوستت دارم....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 6:38 توسط نرگس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستان خوشحالم که به سراغم میایید ای کاش بتونم محبت های شما را جبران کنم فقط نظر یادتون نره؟؟
|
|
RSS
|