![]() |
![]() |
|
| احسـاس غریـبی نـکن ایـنجـا که رسیـدی این کلبه ناچیز تعلق به تو دارد |
|
خیز و جامه نیلی کن روزگار ماتم شد دور عاشـقـان آمــد نوبت محرم شد رو به سـوی دریا کن ساحلی فراهم شد نبض جاده بیدار از بوی خون خورشید است کوفه رفتن مسلم گویی یا مُسَلَم شد ماه خون گواه آمد جوش اشک و آه آمد رایت سیاه آمد کربلا مجسم شد گریه کن گلاب افشان گل به خاک می افتد باد مهرگان آمد قامت علی خم شد هرکه رو به دریا کرد آبروی ساحل شد خنده را ز خاطر برد آنکه گریه مَحرم شد تشنه اضطراب آورد آب می شود عباس گو فرات خیبر شد مرتضی مصمم شد نوبت حسین آمد کآورد به میدان رو دخترک به جوش آمد منقلب دو عالم شد خاک شعله پوشاند شهر در خروش آمد آسمان به جوش آمد کشته اسم اعظم شد با مصیبت خاتم تازه داغ عالم شد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 7:28 توسط نرگس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستان خوشحالم که به سراغم میایید ای کاش بتونم محبت های شما را جبران کنم فقط نظر یادتون نره؟؟
|
|
RSS
|